میراث سیاسی و فرهنگی تاریخ بیهقی
کارکادو: تاریخ بیهقی را میتوان در پیوند میان سه حوزه تاریخ، سیاست و ادبیات بهتر شناخت. ماندگاری تاریخ بیهقی را باید در همین پیوند میان ثبت گذشته، تحلیل مناسبات سیاسی و توانایی ادبی آن جست وجو کرد.
یادداشت مهمان، اکبر عباسی، پژوهشگر علوم سیاسی:
تاریخ بیهقی را می توان در پیوند میان سه حوزه تاریخ، سیاست و ادبیات بهتر شناخت. این اثر از یک سو اطلاعاتی درباره ی حکومت غزنوی، کارگزاران آن و رویدادهای مهم آن دوره در اختیار می گذارد و از جانب دیگر، با روایت جزییات و پرداختن به شخصیت ها، تصویری از تجربه انسانی در بستر قدرت عرضه می کند. همین پیوند سبب گشته است که کتاب، فراتر از محدوده زمانی خود، همچنان برای خوانندگان و محققان اهمیت داشته باشد.
ارزش سیاسی تاریخ بیهقی در این نیست که بتوان از هر واقعه آن، حکمی قطعی برای مسایل امروز استخراج کرد. اهمیت اثر بیشتر در فراهم کردن امکان بررسی چگونگی ایجاد تصمیم ها، نقش افراد در انتقال اطلاعات، تأثیر تغییر قدرت بر موقعیت کارگزاران و دستاوردهای تصمیم های حکومتی است. این مساله ها به خواننده کمک می کنند تا گذشته را باتوجه به شرایط تاریخی خودش بشناسد و از مقایسه های شتاب زده میان دوره های متفاوت پرهیز کند.
از نظر ادبی نیز، شیوه روایت بیهقی نقشی اساسی در ماندگاری اثر دارد. او با پرداختن به گفت وگوها، رفتار اشخاص و جزییات وقایع، به رویدادهای سیاسی بُعد انسانی می بخشد. بنابراین، تاریخ در این کتاب تنها مجموعه ای از تاریخ ها، نام ها و فرمان ها نیست؛ بلکه داستانی از انسان هایی است که در وضعیت خاص تاریخی تصمیم می گیرند، با دستاوردهای آن رو به رو می شوند و در مناسبات قدرت جایگاه خویش را از دست می دهند یا حفظ می کنند.
بازتاب سیاست و فرهنگ ایرانی در تاریخ بیهقی
تاریخ بیهقی از آثار برجسته نثر فارسی است که اهمیت آن تنها به ثبت رویدادهای دوره غزنوی محدود نمی گردد. ابوالفضل بیهقی در روایت خود، مناسبات قدرت، شیوه اداره حکومت، رقابتهای درباری و سرنوشت کسانی را بازتاب می دهد که در ساختار سیاسی آن روزگار نقش داشته اند. از همین رو، این کتاب را می توان هم اثری تاریخی و ادبی و هم منبعی پرارزش برای شناخت سازوکارهای قدرت و تجربه سیاسی ایرانیان دانست.
ویژگی تاریخ بیهقی در آنست که رویدادها را از رفتار اشخاص، گفت وگوهای آنان و جزییات تصمیم های حکومتی جدا نمی نماید. در این روایت، اهمیت یک واقعه تنها به نتیجه نهائی آن محدود نیست؛ چگونگی ایجاد تصمیم، نقش افراد در روند آن و پیامدهایی که برای دیگران بهمراه دارد هم اهمیت پیدا می کند. همین ویژگی، تاریخ بیهقی را از ثبت صرف وقایع فراتر می برد و به متنی جهت بررسی نسبت میان قدرت، مسئولیت و رفتار سیاسی مبدل می کند.
جایگاه بیهقی در روایت تاریخ
بیهقی به جهت حضور در دستگاه دیوانی غزنویان، با فضای اداری و سیاسی حکومت از نزدیک آشنا بود. این آشنایی به روایت او خصوصیت خاصی بخشیده است؛ برای اینکه خیلی از وقایع را از منظر کسی روایت می کند که با شخصیت ها، سازوکارهای اداری و مناسبات درونی حکومت آشنایی داشته است.
بااین حال، حضور در دستگاه حکومت به معنای دسترسی به تمام حقیقت های سیاسی یا بی طرفی مطلق در روایت نیست. بیهقی هم مانند هر مورخ دیگری از موقعیت تاریخی، تجربه شخصی و شناخت خود از شخصیت ها تأثیر می پذیرد. از این منظر، ارزش تاریخ بیهقی تنها در اطلاعاتی نیست که عرضه می کند؛ بلکه در روشی هم هست که اطلاعات را کنار یکدیگر قرار می دهد و امکان فهم روابط میان اشخاص و رویدادها را فراهم می آورد.
برای خواننده امروز، توجه به همین مساله اهمیت دارد: داستان تاریخی را نباید صرفا بازتابی بی واسطه از گذشته دانست. باید پرسید نویسنده به چه اطلاعاتی دسترسی داشته، کدام جزییات را برجسته کرده و چه طور رفتار شخصیت ها را در مقابل خواننده قرار داده است. تاریخ بیهقی از این جهت، علاوه بر منبعی برای شناخت دوره غزنوی، نمونه ای پرارزش برای تأمل درباره ی شیوه روایت تاریخ هم به حساب می آید.
تاریخ بیهقی در حافظه ادبی و فرهنگی ایران
جایگاه تاریخ بیهقی در فرهنگ ایرانی، تنها از اطلاعات تاریخی آن سرچشمه نمی گیرد. این اثر نمونه ای برجسته از نثر فارسی است که در آن گزارش واقعه، توصیف شخصیت، گفتگو و اندرز در کنار یکدیگر قرار می گیرند. بیهقی با شرح جزییات و توجه به رفتار اشخاص، شخصیت های تاریخی را از نام هایی در لیست پادشاهان و وزیران فراتر می برد و آنها را در موقعیت های دشوار تصمیم گیری، رقابت و مواجهه با دستاوردهای اعمالشان نشان میدهد.
یکی از خصوصیت های مهم نثر بیهقی، پیوند میان جزییات و معناست. یک گفتگو، واکنش یک کارگزار یا توصیف فضای دربار می تواند به فهم موقعیت سیاسی شخصیت ها کمک نماید. به همین دلیل، در تاریخ بیهقی، نثر صرفا وسیله انتقال اطلاعات نیست؛ شیوه روایت هم در ایجاد برداشت خواننده از واقعه نقش دارد.
این ویژگی، اثر را برای مخاطبان دوره های بعد قابل خواندن نگه داشته است. خواننده امروز با مناسبات سیاسی جامعه ای متعلق به قرن پنجم هجری رو به رو می شود، اما در همان حال، با مساله هایی آشنا مواجه است: چگونگی ایجاد اعتماد، تأثیر موقعیت اداری بر رفتار افراد و دشواری داوری درباره ی تصمیم هایی که در وضعیت پیچیده سیاسی گرفته می شوند.
ماندگاری تاریخ بیهقی را باید در پیوند همین ارزش ادبی و محتوای تاریخی جست وجو کرد. اثر نه فقط قسمتی از میراث نثر فارسی است، بلکه نشان میدهد زبان چه طور می تواند تجربه سیاسی و اجتماعی یک دوره را برای نسل های بعد حفظ کند.
قدرت و مناسبات دربار غزنوی
یکی از موضوعات مهم در تاریخ بیهقی، چگونگی ایجاد و اعمال قدرت در دربار غزنوی است. در روایت او، تصمیم های سیاسی را نمی توان همیشه حاصل اراده مستقیم پادشاه دانست؛ برای اینکه اطلاعاتی که به سلطان می رسد، موضع گیری اطرافیان و رقابت میان کارگزاران هم در ایجاد تصمیم ها مؤثرند.
در چنین ساختاری، قدرت تنها در اختیار کسی نیست که فرمان نهائی را صادر می کند. اشخاصی که به مرکز تصمیم گیری نزدیک ترند، می توانند با انتخاب و انتقال اطلاعات، بر برداشت حاکم از اشخاص و رویدادها اثر بگذارند. از این منظر، بررسی دربار غزنوی تنها مطالعه فرمان های سلطنتی نیست؛ بلکه شناخت شبکه ای از روابط است که در آن، دسترسی به سلطان و توانایی تأثیرگذاری بر داوری او اهمیت پیدا می کند.
توصیف ابوالفضل بیهقی از بوسهل زوزنی در آغاز روایت بر دار کردن حسنک وزیر، نمونه ای روشن از این وضعیت است. بیهقی درباره ی رفتار بوسهل در مقابل کارگزارانی که مورد خشم پادشاه قرار می گرفتند، می نویسد:
«این بوسهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود، اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده و با آن شرارت دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فروگرفتی، این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی و آنگاه لاف زدی که فلان را من فروگرفتم.»
این عبارت، توصیف و داوری خود بیهقی درباره ی بوسهل است، نه سخن مستقیم بوسهل درباره ی حسنک. اهمیت این توصیف در آنست که نویسنده، رفتار یک کارگزار را در پیوند با سازوکار تصمیم گیری در دربار توضیح می دهد. در تصویری که بیهقی ترسیم می کند، خشم سلطان می تواند مهلتی برای دخالت افراد بانفوذ فراهم کند؛ اشخاصی که با تحریک، سخن چینی یا تشدید افترا ها، بر سرنوشت کسی که از حمایت قدرت برخوردار نیست اثر می گذارند.
از این منظر، مساله تنها وجود اختلاف شخصی میان دو کارگزار نیست. مبحث مهم تر آنست که اختلاف شخصی چه طور می تواند در ساختار حکومت به عاملی برای تغییر موقعیت سیاسی افراد تبدیل گردد. روایت بیهقی نشان میدهد که برای فهم یک تصمیم حکومتی، گاهی باید فراتر از فرمان نهائی رفت و مسیر انتقال اطلاعات، نقش واسطه ها و مناسبات میان صاحبان نفوذ را هم بررسی کرد.
حسنک وزیر؛ رقابت سیاسی و سرنوشت انسان ها
ماجرای حسنک وزیر از بخش های ماندگار تاریخ بیهقی است؛ روایتی که در آن سرنوشت یک شخصیت سیاسی با تغییر قدرت، افترا های سیاسی و رفتار کارگزاران دربار پیوند می خورد. حسنک در دوره محمود غزنوی جایگاهی مهم داشت، اما بعد از مرگ محمود و به سلطنت رسیدن مسعود، موقعیت او دگرگون شد و عاقبت به محاکمه و اعدام انجامید.
اهمیت این واقعه تنها در سقوط یک وزیر نیست؛ بلکه در روندی است که طی آن، موقعیت پیشین یک کارگزار دیگر برای حفظ جایگاه او کافی نیست. تغییر سلطان، مناسبات حمایت و مخالفت را هم دگرگون می کند و کسانیکه قبل تر در ساختار قدرت جایگاهی داشتند، ممکنست در وضعیت جدید در معرض افترا و حذف قرار گیرند.
بیهقی در شرح ماجرای حسنک، فضای سیاسی و رفتار کارگزاران را با جزییات روایت می کند. این جزییات نشان می دهند که محاکمه یک شخصیت سیاسی را نمی توان جدا از شرایط انتقال قدرت و رقابتهای درباری بررسی کرد. بااین حال، نباید تمام ابعاد این واقعه را تنها به خصومت شخصی بوسهل یا اختلاف میان چند کارگزار فروکاست؛ برای فهم دقیق تر آن باید زمینه های سیاسی و مذهبی افترا ها و شرایط حکومت مسعود هم درنظر گرفته شوند.
از سوی دیگر، شیوه روایت بیهقی به ما امکان می دهد که میان وقوع یک تصمیم سیاسی و پیامد انسانی آن ارتباط برقرار نماییم. او ماجرا را صرفا با بیان حکم و شرح اجرای آن پایان نمی دهد، بلکه رفتار اشخاص و فضای پیرامون واقعه را هم به تصویر می کشد. بنابراین، خواننده با مساله ای فراتر از تغییر مقام ها رو به رو می شود: این که چه طور اقتدار حکومت می تواند در زندگی فردی که قبل تر از جایگاه و اعتبار برخوردار بوده است، مداخله کند.
ماجرای حسنک از این جهت نمونه ای مهم برای مطالعه تاریخ سیاسی است؛ برای اینکه در آن، مساله مشروعیت تصمیم حکومتی، نقش رقابتهای درباری و مسئولیت کارگزاران در کنار یکدیگر قرار می گیرند. ارزش روایت بیهقی هم در آنست که به جای عرضه نتیجه ای ساده و قطعی، جزئیاتی در اختیار خواننده می گذارد که امکان بررسی و داوری درباره ی واقعه را فراهم می کنند.
سلطان مسعود و دستاوردهای تصمیم های سیاسی
دوره سلطنت مسعود غزنوی در تاریخ بیهقی نمونه ای قابل تأمل جهت بررسی رابطه میان تصمیم گیری سیاسی و توان حقیقی حکومت است. در این نوبت، اداره سپاه، تامین امکانات نظامی و ارزیابی وضعیت رقیبان از مسایل مهم حکومت به شمار می رفت. روایت رویدادهای این نوبت امکان می دهد که اقتدار سیاسی را نه صرفا از روی عنوان سلطان یا گستردگی قلمرو، بلکه برمبنای توانایی حکومت در برخورد با شرایط حقیقی بررسی نماییم.
نبرد دندانقان در سال ۴۳۱ هجری قمری، که به شکست سپاه غزنوی از سلجوقیان انجامید، یکی از مهم ترین رخدادهای این نوبت بود. این شکست توازن قدرت در خراسان را تغییر داد و به تضعیف موقعیت غزنویان در بخش مهمی از قلمروشان انجامید. اهمیت سیاسی دندانقان در آنست که نتیجه یک رویارویی نظامی، پیامدهایی فراتر از میدان جنگ داشت و موقعیت حکومت غزنوی را در مقابل نیروی رو به گسترش سلجوقیان دگرگون کرد.
بااین حال، بررسی این واقعه نباید به یافتن یک مقصر یا نسبت دادن شکست به یک تصمیم مشخص محدود شود. نتیجه نبردهای بزرگ معمولا از مجموعه ای از عوامل تأثیر می پذیرد؛ از وضعیت تدارکات و توان نظامی گرفته تا شرایط جغرافیایی، عملکرد فرماندهان و شیوه مواجهه با رقیب. تحلیل تاریخی زمانی دقیق تر می شود که این عوامل در کنار یکدیگر بررسی شوند و میان شواهد موجود و برداشت های بعدی تمایز گذاشته شود.
دندانقان از منظر سیاسی، تفاوت میان اقتدار ظاهری و ظرفیت عملی حکومت را آشکار می کند. برخورداری از سپاه، قلمرو و دستگاه اداری، به تنهایی تضمین کننده حفظ قدرت نیست؛ حکومت باید بتواند منابع خویش را به درستی به کار گیرد و در مقابل تغییر شرایط واکنش مناسب نشان دهد. از این منظر، مطالعه این نبرد در کنار روایت بیهقی می تواند زمینه ای جهت بررسی رابطه میان توان نظامی، تدبیر سیاسی و دوام حکومت فراهم آورد.
دیوان و کارگزاران؛ سازوکار اداره حکومت
تاریخ بیهقی برای شناخت شیوه اداره حکومت در دوره غزنوی هم اهمیت دارد. در کنار سلطان و فرماندهان نظامی، دیوان ها و کارگزاران اداری در تنظیم مکاتبات، انتقال فرمان ها و پیشبرد امور حکومت نقش داشتند. اداره قلمرو تنها به صدور فرمان وابسته نبود؛ تصمیم ها باید در قالب مکاتبات، دستورهای اداری و فعالیت کارگزاران به اجرا درمی آمدند.
ابونصر مشکان، رییس دیوان رسالت در دوره محمود و مسعود غزنوی، از شخصیت های مهم این ساختار بود. بیهقی که خود در دستگاه دیوانی فعالیت داشت، با فضای کاری این مجموعه آشنا بود و گزارش هایش امکان شناخت بهتر جایگاه دبیران و کارگزاران را فراهم می آورد. دیوان رسالت در آن دوره مسئولیت مهمی در تنظیم و نگارش نامه های حکومتی داشت و از این جهت، در ارتباط میان مرکز قدرت و دیگر بخش های حکومت نقش ایفا می کرد.
اهمیت این دستگاه را می توان در پیوند میان تصمیم سیاسی و انتقال اطلاعات جست وجو کرد. فرمانی که صادر می شد، برای اجرا به دبیران و کارگزارانی نیاز داشت که بتوانند آنرا تنظیم، منتقل و پیگیری کنند. به این دلیل، دستگاه اداری تنها بخشی اجرایی و جدا از سیاست نبود؛ عملکرد آن می توانست بر کیفیت ارتباطات حکومتی و نحوه پیشبرد امور اثر بگذارد.
البته نباید از این نکته نتیجه گرفت که دیوانیان در مقابل سلطان استقلال کامل داشتند. جایگاه آنان در ساختار سلسله مراتبی حکومت تعریف می شد و میزان اثرگذاری شان به موقعیت اداری، اعتماد حاکم و شرایط سیاسی وابسته بود. بااین حال، تاریخ بیهقی نشان میدهد که برای شناخت عملکرد حکومت، تمرکز صرف بر شخص سلطان کافی نیست و باید نقش دبیران، وزیران و دیگر کارگزاران را هم درنظر گرفت.
از این منظر، تاریخ بیهقی منبعی پرارزش برای مطالعه رابطه میان قدرت سیاسی و دستگاه اداری است؛ رابطه ای که در آن، تصمیم گیری در رأس حکومت و اجرای آن در سطوح مختلف، دو بخش به هم پیوسته از فرآیند اداره قلمرو به شمار می روند.
ماندگاری تاریخ بیهقی را باید در همین پیوند میان ثبت گذشته، تحلیل مناسبات سیاسی و توانایی ادبی آن جست وجو کرد. این اثر نه پاسخ هایی آماده برای مسایل امروز ارائه می کند و نه گذشته را به مجموعه ای از پندهای ساده فرو می کاهد؛ بلکه با حفظ جزییات و پیچیدگی های وقایع، زمینه ای برای شناخت دقیق تر تجربه تاریخی ایرانیان و بازاندیشی در میراث سیاسی و فرهنگی آنان فراهم می آورد.
به طور خلاصه بیهقی در رابطه با ی رفتار بوسهل در مقابل کارگزارانی که مورد خشم پادشاه قرار می گرفتند، می نویسد: این بوسهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود، اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده و با آن شرارت دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فروگرفتی، این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی و آنگاه لاف زدی که فلان را من فروگرفتم. این عبارت، توصیف و داوری خود بیهقی در رابطه با ی بوسهل است، نه سخن مستقیم بوسهل در رابطه با ی حسنک. تحلیل تاریخی زمانی دقیق تر می شود که این عوامل در کنار یکدیگر بررسی شوند و میان شواهد موجود و برداشت های بعدی تمایز گذاشته شود.
منبع: کارکادو
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب